
از خانه بیرون میزنماما کجا امشب؟شاید تو میخواهی مرا در کوچه ها امشب...پشت ستون سایه هاروی درخت شهر ،میجویم اما نیستی در هیچ جا امشبمیدانم آری نیستی اما نمیدانم ،بیهوده میگردم به دنبالت چرا امشبامشب ز پشت ابرها بیرون نیامد ماه ،بشکن قرق را ماه من بیرون بیا امشب...
ادامه مطلب
سکوت شبهای کاشان؛ چه عاشقانه میشود!راس ساعت10، زنگ به صدا می آید؛ درست مثل روزهای اول عاشقی... قلم بدست مینویسم! برای کسی که دیوانه وار دوستش دارم! برای محبوبم" گل گیسو"... یقین دارم این روزهای دوری هم به پایان میرسه. سیاهی این شب بالاخره تموم میشه... روزی که من و تو ؛ با تموم شور و حال؛ توی همون کو...
ادامه مطلب
ایستاده ام؛ روی کوه؛ شهر زیر پایم و نسیم مرا به رقص سقوط دعوت میکند.. ...
ادامه مطلب
ننگ برمن ! بر وجودی که هردم چیزی بجز رنج وعذاب را برای نزدیکانم به ارمغان نمی آورد..... ...
ادامه مطلب
مظهر جام پلنگم که به ماهی بندم وبجز ماه دل از عالم و آدم کندم... ...
ادامه مطلب
امشب از اون شبهاست ، که دلت میخواهد یک فنجون اسپرسو درست کنی؛ وقتی همه خوابند؛ آهنگ"غروب" سیاوش قمیشی رو play کنی... قهوه ی تلخ؛ کامت را تلخ تر میکند! تلخ تر از هر بار... یک دست را در موهایت فرو ببری؛ همه جا پر شده از سکوتی خوفناک! تنهاتر از هربار! فکر میکنی وفکرمیکنی! اما به نتیجه ای نمیرسی... چراغ تیر برق سرکوچه، هر چند دقیقه یکبار خاموش و روشن میشود؛ سایه های درخت چنار روی دیوار میرقصند؛ رقصی رعب انگیز.... به آخر میرسی! دیگه چیزی نمیخواهی! نه پول، نه مقام؛ نه خوشبختی! فقط دلت میخواهد زود تر بمیری... همین!...
ادامه مطلب