اون اتاق، اون پنجره، اون پرده ها...
من همیشه علاقه ی خاصی به اتاقم داشتم!
اسمشو گذاشته بودم "اتاق جنگ"
بعد کنکور و رفتن من به دانشگاه، اینجا هم متروک شد، سردِ سرد...
نه دیگه عطر قهوه داخلش پیچید و نه بوی کتاب میداد، تاریکِ تاریک..
و این ایام که برای همیشه از این اتاق جدا میشم!
جایی که خندیدیم، اشک ریختیم، عاشق شدیم، تلاش کردیم...
ولی خب، برای تغیر، بهتر شدن باید گذشت!
به قول شاعر: رقصان میگذریم از آستانه اجبار ،شادمانه و شاکر/
برچسب:
نویسنده: نگار شمس