تخلیه ی عین مستاجره...
-
تاریخ: 1398/10/3 ساعت: 23:06
دوستانی که لطف کردن و خواسته بودن بنویسم... یک وبلاگ دیگه درست میکنم و اونجا شروع میکنیم! تحت یک عنوان جدید... آدرس هم اگه خواستین، کامنت بدید تا واستون بفرستم،. فقط آدرسهاتون یادتون نره.
پرواز...
-
تاریخ: 1398/10/3 ساعت: 23:06
بزرگواری از دوستان نوشتن که: گل گیسو وار بنویسم! یا همینجا ادامه بدم، یا آدرس رو توی این وبلاگ اعلام کنم xa0 خب این واقعا برای من خوشاینده که پیگیرید و مطالبی که بنظرم هیچ ارزش ادبی نداشتن و فقط حاصل غل
30 اردی بهشت
-
تاریخ: 1398/10/3 ساعت: 23:06
پلنگ سنگی دروازه های بسته شهرممگو آزاد خواهی شد که من زندانی دهرمxa0تفاوت های ما بیش از شباهت هاست باور کنتو تلخی شراب کهنه ای من تلخی زهرمxa0مرا ای ماهی عاشق رها کن فکر کن من همیکی از سنگ های کوچک افتاده در نهرمxa0کسی را که برنجاند تو را هرگز نمی بخشمتو با من آشتی کردی ولی من با خودم قهرمxa0تو آهوی...
نقطه
-
تاریخ: 1398/9/18 ساعت: 20:46
جلوی دشمنت نباید اظهار ضعف کنی.جلوی دوستتم که چشم و امید بهت داره، نمیتونی!پس آدم درداشو به کی بگه؟
غربت یه تعلیقه
-
تاریخ: 1398/9/18 ساعت: 20:46
انتظار، سمِ مهلکیه که به تدریج تو رو میکشه!مثل خوره، ذره ذره وجودتو میتراشه....سردرگمی، مثل یک برزخه! یه برزخ طولانی و بی مرز.یک چیز بین عدم و هستیبین زندگی و مرگوقتی نمیدونی چیزی که داشتی، هنوزم داری؟کاش با پاسخی قطعی این بلا تکلیفی به پایان میرسید....
کسی نمیشنود مارا....
-
تاریخ: 1398/9/18 ساعت: 20:46
انگار توی چاه فریاد میزنمانگار صدام روی سایلنته! دهنم باز میشه و فریاد میکشماما صدایی نمیاد....
چرا همه رفته بودنا رو میذارن واسه پاییز؟ چرا پاییز کسی برنمیگرده؟
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:53
می گم جمشید نارنجی چیه؟مهر، آبان، وای از آذر! چه جوری بگذرونیم امسال رو؟تولد جمشید آبانه، خب معلومه خوشش می آد.راه می ره می گه دنیا یعنی محاسن پاییز,...
همایون بادت این روز و همه روز...
-
تاریخ: 1398/8/1 ساعت: 2:16
شبیه طنین اشرف زاده، که روزگاری حجت را در کوچه باغ های سبز نشابور و باغرود بر ما تمام میکرد... وقتی از مبتلاشدن به پاییز و رنگهایش میخواند از رقص با بید و جنگ با ،باد میگفت و ما هر بار ته دلمان قرص تر
ماه و مریخ و شبِ سرد....
-
تاریخ: 1398/8/1 ساعت: 2:16
ماه که روی بگیرد باید نماز آیات خواند! خدا میداند که قهر ماه چطور میتواند غوغا بپاکند... ........... پ ن:حیف شد! دوست داشتم همچین شبی ماه رو از رصد خانه ی دانشگاه میدیدم! انشاالله 112 سال دیگه، مشروط بر بقای عمر.... .
Famous blue raincoat
-
تاریخ: 1398/8/1 ساعت: 2:16
بالاخره این اتاق هم با تمام وقایع خوب و بدش به خاطره ها پیوست! اون اتاق، اون پنجره، اون پرده ها... من همیشه علاقه ی خاصی به اتاقم داشتم! اسمشو گذاشته بودم "اتاق جنگ" بعد کنکور و رفتن من به دانشگاه، ای
شبهای تهران....
-
تاریخ: 1398/8/1 ساعت: 2:16
شبیه شبهای تئاتر شهر و شلوغی های چهار راه ولیعصر شبیه خیابون انقلاب و کتاب فروشی هاش شبیه سر در دانشگاه تهران شبیه شیرینی فرانسه و سینما سپیده... شبیه آهنگ" گل گلدون" سیمین غام، توی خلوت های نیمه شب تهران... شبیه ایستگاه انقلاب شبیه بلوار کشاورز و کافه آوانسن شبیه کافه گرامافون شبیه تموم شبهای گذشته...
غزل من رودکی وار نیست!
-
تاریخ: 1398/8/1 ساعت: 2:16
طنین آهنگ " گل یخ" کوروش یغمایی با درجه ای ملایم،به گوش میرسد تنها منبع منوّرِ اتاق چراغ مطالعه ای است که نهایتاً گستره ی میز را روشن کرده. روی تخت کنار میز ؛ پر شده از کتاب و قانون و دادخواست و آرای
او میکشد قلاب را...
-
تاریخ: 1398/8/1 ساعت: 2:16
سعدی، چو جورش میبری نزدیک او دیگر مرو !ای بیبصر! من میروم؟ او میکشد قلاب را...
بشکن قرق را ماه من...
-
تاریخ: 1398/8/1 ساعت: 2:16
از خانه بیرون میزنماما کجا امشب؟شاید تو میخواهی مرا در کوچه ها امشب...پشت ستون سایه هاروی درخت شهر ،میجویم اما نیستی در هیچ جا امشبمیدانم آری نیستی اما نمیدانم ،بیهوده میگردم به دنبالت چرا امشبامشب ز پشت ابرها بیرون نیامد ماه ،بشکن قرق را ماه من بیرون بیا امشب
ساعت 12 به وقتِ کاشان
-
تاریخ: 1398/8/1 ساعت: 2:16
بالاخره بعد از چند سال موفق شدم فیلم" دردنیای تو ساعت چند است" رو ببینم.با هنرنمایی لیلا حاتمی و علی مصفا و البته آهنگسازی کریستوف رضاعی.xa0چقدر خوب بود.چقدر من بود !چقدر در دنیای من ساعت فرق میکنه...
شب است، در همه دنیا شب است، در من شب...
-
تاریخ: 1396/9/13 ساعت: 14:28
این هفته، به دلایلی دانشگاه رو تعطیل کردم و برگشتم خونه. دیشب رفتم سر وسایل قدیمیم؛ کارتن وسایلم در دوران کنکور، که بایگانی شده بود توی انبار... کلی جزوه و نوشته های انگیزشی! ساعت رومیزیم! حتی مداد و پاک کن جلسه کنکورمم نگه داشته بودم! کلی خاطره واسم زنده شد... این روزها، قمیشی گوش میدم، پشت میزم زی...
پاییزِ غم انگیزِ برگ ریز...
-
تاریخ: 1396/9/13 ساعت: 14:28
پاییز امسال یه حالیه ! مثل همیشه نیست قمیشی، توی گوشم زمزمه میکنه، کاشان داره سرد میشه و باید ژاکت توسی رنگم رو از چمدون بیرون بیارم عصرها سوز داره ! xa0هم غروبش و هم هوا... غروبش دل آدمو میسوزونه، هواشم صورت بی رمق رو.... پاییز امسال رو باید با تنهاییم قسمتش کنم! نصف من، نصف برای اون.... تصمیم دارم...
درد
-
تاریخ: 1396/9/13 ساعت: 14:28
[unable to retrieve full-text content]به بدترین حالت ممکن ، درد میکشیم، و هیچ بنی البشری این را نمیفهمد!
اولین نگاه
-
تاریخ: 1396/6/22 ساعت: 23:06
و تو چه با وقار و متانت گام برمیداشتی؛ با هرقَدَمت دروازه ای از قلبم گشوده میشد حقیقت چیست؟ حقیقت چشمان سیاه... چه با شرم و حیا، هربار از من نگاه میپوشاندی درست پشت سرت بودم! صدای ضربان قلبت را احساس میکردم و انگشتان ظریفت که با لنز و دوربین، جادو میکرد... عینکت را که برای عکاسی های حساس برمیداشتی، ...
میلاد ماه
-
تاریخ: 1396/5/13 ساعت: 5:52
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.