
ماه که روی بگیرد باید نماز آیات خواند! خدا میداند که قهر ماه چطور میتواند غوغا بپاکند... ........... پ ن:حیف شد! دوست داشتم همچین شبی ماه رو از رصد خانه ی دانشگاه میدیدم! انشاالله 112 سال دیگه، مشروط بر بقای عمر.... ....
ادامه مطلب
شبیه شبهای تئاتر شهر و شلوغی های چهار راه ولیعصر شبیه خیابون انقلاب و کتاب فروشی هاش شبیه سر در دانشگاه تهران شبیه شیرینی فرانسه و سینما سپیده... شبیه آهنگ" گل گلدون" سیمین غام، توی خلوت های نیمه شب تهران... شبیه ایستگاه انقلاب شبیه بلوار کشاورز و کافه آوانسن شبیه کافه گرامافون شبیه تموم شبهای گذشته و روزهای پیش رو... تهران، تابستان97...
ادامه مطلب
این هفته، به دلایلی دانشگاه رو تعطیل کردم و برگشتم خونه. دیشب رفتم سر وسایل قدیمیم؛ کارتن وسایلم در دوران کنکور، که بایگانی شده بود توی انبار... کلی جزوه و نوشته های انگیزشی! ساعت رومیزیم! حتی مداد و پاک کن جلسه کنکورمم نگه داشته بودم! کلی خاطره واسم زنده شد... این روزها، قمیشی گوش میدم، پشت میزم زیر نور چراغ ،مطالعه میکنم، نیمه شب قهوه میخورم و تا صبح لابلای کتاب خوندن ،مایحتوی خاطرات و افکارم را نشخوار میکنم... نمیدونم توی گذشته دنبال چی میگردم؟! کلی از حس های خوب و بد اون دوران واسم زنده شد، ولی انگار یچیز کمه! یکسال و نیم گذشته؛ ولی انگار هیچ چیز تغییر نکرده! انگار ایام حد فاصل اون روزها تا الان رو با قیچی بریده باشن و لبه های این دو. دوره را به هم و...
ادامه مطلب
ایستاده ام؛ روی کوه؛ شهر زیر پایم و نسیم مرا به رقص سقوط دعوت میکند.. ...
ادامه مطلب
ببین چقدر منفور شدم! که طرف همچین شبی؛ برگشته بهم مییگه: فقط امشب تنهام بذار و..... کاش میمردم کاش لال میشدم کاش دستم میشکست...... کاش اصلا وجود نمیداشتم که بخوام توی همچین لحظه ای دلشو بشکنم........ لعنت به وجود بی خاصیت من.......
ادامه مطلب