خرید بک لینک
این هفته، به دلایلی دانشگاه رو تعطیل کردم و برگشتم خونه.

دیشب رفتم سر وسایل قدیمیم؛ کارتن وسایلم در دوران کنکور، که بایگانی شده بود توی انبار...

کلی جزوه و نوشته های انگیزشی! ساعت رومیزیم! حتی مداد و پاک کن جلسه کنکورمم نگه داشته بودم! کلی خاطره واسم زنده شد...

این روزها، قمیشی گوش میدم، پشت میزم زیر نور چراغ ،مطالعه میکنم، نیمه شب قهوه میخورم و تا صبح لابلای کتاب خوندن ،مایحتوی خاطرات و افکارم را نشخوار میکنم...

نمیدونم توی گذشته دنبال چی میگردم؟!

کلی از حس های خوب و بد اون دوران واسم زنده شد، ولی انگار یچیز کمه!

یکسال و نیم گذشته؛ ولی انگار هیچ چیز تغییر نکرده!

انگار ایام حد فاصل اون روزها تا الان رو با قیچی بریده باشن و لبه های این دو. دوره را به هم وصل کرده باشن! یک طور خلأ زمانی و احوالی و فکری...

تنها چیزی که تغییر کرده، مامان بابا هستن، که خسته و رنجورتر از اون روزهان

اما نه ! یه چیز دیگه هم تغییر کرده!

یه چیزی که نمیدونم چیه، ولی کمه ! جای خالیش به وضوح حس میشه...

چیزی که در اون دوران بوده، ولی الان حسش نمیکنم...

برچسب: نویسنده: نگار شمس تاريخ: دوشنبه 13 آذر 1396 ساعت: 14:28

صفحه بندی