
پلنگ سنگی دروازه های بسته شهرممگو آزاد خواهی شد که من زندانی دهرمتفاوت های ما بیش از شباهت هاست باور کنتو تلخی شراب کهنه ای من تلخی زهرممرا ای ماهی عاشق رها کن فکر کن من همیکی از سنگ های کوچک افتاده در نهرمکسی را که برنجاند تو را هرگز نمی بخشمتو با من آشتی کردی ولی من با خودم قهرمتو آهوی رهای دشت های سبزی اما منپلنگ سنگی دروازههای بسته شهرم فاضل نظری...
ادامه مطلب
می گم جمشید نارنجی چیه؟مهر، آبان، وای از آذر! چه جوری بگذرونیم امسال رو؟تولد جمشید آبانه، خب معلومه خوشش می آد.راه می ره می گه دنیا یعنی محاسن پاییز,......
ادامه مطلب
شبیه طنین اشرف زاده، که روزگاری حجت را در کوچه باغ های سبز نشابور و باغرود بر ما تمام میکرد... وقتی از مبتلاشدن به پاییز و رنگهایش میخواند از رقص با بید و جنگ با ،باد میگفت و ما هر بار ته دلمان قرص تر...
ادامه مطلب
شبیه شبهای تئاتر شهر و شلوغی های چهار راه ولیعصر شبیه خیابون انقلاب و کتاب فروشی هاش شبیه سر در دانشگاه تهران شبیه شیرینی فرانسه و سینما سپیده... شبیه آهنگ" گل گلدون" سیمین غام، توی خلوت های نیمه شب تهران... شبیه ایستگاه انقلاب شبیه بلوار کشاورز و کافه آوانسن شبیه کافه گرامافون شبیه تموم شبهای گذشته و روزهای پیش رو... تهران، تابستان97...
ادامه مطلب
بالاخره بعد از چند سال موفق شدم فیلم" دردنیای تو ساعت چند است" رو ببینم.با هنرنمایی لیلا حاتمی و علی مصفا و البته آهنگسازی کریستوف رضاعی.چقدر خوب بود.چقدر من بود !چقدر در دنیای من ساعت فرق میکنه......
ادامه مطلب
پاییز امسال یه حالیه ! مثل همیشه نیست قمیشی، توی گوشم زمزمه میکنه، کاشان داره سرد میشه و باید ژاکت توسی رنگم رو از چمدون بیرون بیارم عصرها سوز داره ! هم غروبش و هم هوا... غروبش دل آدمو میسوزونه، هواشم صورت بی رمق رو.... پاییز امسال رو باید با تنهاییم قسمتش کنم! نصف من، نصف برای اون.... تصمیم دارم، از هفته ی دیگه برم پیش حاجی حسین... توی بازار قدیمی کاشان "نی" فروشی داره. و البته خودشم نی میزنه! کاسب های کاشان رسم دارن که جمعه ها بلااستثنا مغازه هاشونو میبندن! عصرهای جمعه وقتی وارد بازار قدیمی میشی، یک خلسه ی عجیبی به استقبالت میاد! تیمچه ی امین الدوله رو که رد کنیم، میرسیم به مغازه ی حاج حسین! طنین ساز زدنش آدم رو وسط بازار قدیمی میخکوب...
ادامه مطلب
تقویم را برمیدارمروزها و هفته ها و ماه ها به واسطه ی نوکِ مداد،بی هیچ استقامتی تحت تسخیر من میشوند همه چیز محیاست! سازها کوک شده اند؛ می لا رِ سل... مضراب ها تحت فرمات انگشتان آرشه ها آغشته به کلوفن؛ همه چیز آماده ی فرمان توست؛ تا با مهارت تمام روی صحنه زندگی ام کیمیاگری کنی... ...
ادامه مطلب
چنگیز با پای برهنه و غلافی بی سلاح سجده کنان برخاک نشابور بوسه میزد؛ اگر میدانست صنمی چون تو پای بر آن خاک خواهد گذاشت.... ...
ادامه مطلب
سکوت شبهای کاشان؛ چه عاشقانه میشود!راس ساعت10، زنگ به صدا می آید؛ درست مثل روزهای اول عاشقی... قلم بدست مینویسم! برای کسی که دیوانه وار دوستش دارم! برای محبوبم" گل گیسو"... یقین دارم این روزهای دوری هم به پایان میرسه. سیاهی این شب بالاخره تموم میشه... روزی که من و تو ؛ با تموم شور و حال؛ توی همون کو...
ادامه مطلب
کاشان را سراسر فرش قرمز گسترده ام به افتخار آمدنت ای شاهزاده ی بی نظیر نیشابور......
ادامه مطلب
خلق یک سکانس عاشقانه ممکن است تلاقی دونگاه باشد این طرف و آنطرف میز چوبی یک کافه؛ توی ولیعصر یا مست شدن از باده ی چشمانی خمار.... یا طنینی دل انگیز که معنا ها و مفاهیم را در خود هضم میکند! هرچه میشنوی؛ فقط آواست........
ادامه مطلب
امشب کمرم شکست.... انگار دو دستم را بریده اند ! انگار جسمی که زیر خروارها دستگاه و لوله و شیلنگ؛ انتظار رضایت خانواده ی درجه یکش را میکشد؛ تا ابدیت را لمس کند..... ...
ادامه مطلب
ایستاده ام؛ روی کوه؛ شهر زیر پایم و نسیم مرا به رقص سقوط دعوت میکند.. ...
ادامه مطلب
یک خیابان باران پشت باران باران اصلا انگار امشب کل تهران باران ...
ادامه مطلب
محض رضای خدا یکی بیاد و این آهنگ "آخرین نامه" ی سیاوش را قطع کنه.... از بس گوشش دادم دارم دیوونه میشم.......
ادامه مطلب
گاهی وقتها اتفاقاتی میوفته که متوجه میشی؛ یکسری چیزها هست که خیلی خیلی از حال نامعلومت مهم ترن ! چیزهایی که از بس بی اهمیت بنظر میان بهشون توجه نمیکنیم! اما کافیه فقط یکبار در قالب تراژدی جلوت ظاهر بشن! اون وقته که ناز و ادا و اطوارت رو میذاری کنار و واسه کسی که دوستش داری میجنگی........
ادامه مطلب
پدر بزرگم به رحمت خدا رفت..... ...
ادامه مطلب
امروز سوم آبان هست! سالها پیش همچین روزی یک عدد کافه چی به دنیا اومده خیلی خوشحالم! امروز بهترین روز تولدم توی تمام این سالها بود......... گل گیسو بهم تبریک گفت! کاش الآن اینجا بود و بهش میگفتم که چقدر دوستش دارم.... گل گیسوی عزیزم ازت ممنونم...
ادامه مطلب
غبطه میخورم به شال هایی که سردی پاییز را بهانه میکنند؛ دست در گردن تو می اندازند و با تمسخر به من مینگرند.... امضا_کافه چی ...
ادامه مطلب
مظهر جام پلنگم که به ماهی بندم وبجز ماه دل از عالم و آدم کندم... ...
ادامه مطلب