خرید بک لینک
پاییز امسال یه حالیه ! مثل همیشه نیست

قمیشی، توی گوشم زمزمه میکنه،

کاشان داره سرد میشه و باید ژاکت توسی رنگم رو از چمدون بیرون بیارم

عصرها سوز داره ! هم غروبش و هم هوا...

غروبش دل آدمو میسوزونه، هواشم صورت بی رمق رو....

پاییز امسال رو باید با تنهاییم قسمتش کنم!

نصف من، نصف برای اون....

تصمیم دارم، از هفته ی دیگه برم پیش حاجی حسین...

توی بازار قدیمی کاشان "نی" فروشی داره. و البته خودشم نی میزنه!

کاسب های کاشان رسم دارن که جمعه ها بلااستثنا مغازه هاشونو میبندن!

عصرهای جمعه وقتی وارد بازار قدیمی میشی، یک خلسه ی عجیبی به استقبالت میاد! تیمچه ی امین الدوله رو که رد کنیم، میرسیم به مغازه ی حاج حسین!

طنین ساز زدنش آدم رو وسط بازار قدیمی میخکوب میکنه....

جدیدا وقتی برگهای پاییزی زیر پاهام خش خش،خرد میشن، عذاب وجدان میگیرم...

آبان، ماه من ،داره به پایان میرسه...

پاییزی بودن، سقوط از درخت هم داره! و خرد شدن زیر پای عابرها...

برچسب: نویسنده: نگار شمس تاريخ: دوشنبه 13 آذر 1396 ساعت: 14:28

صفحه بندی