
کاشان را سراسر فرش قرمز گسترده ام به افتخار آمدنت ای شاهزاده ی بی نظیر نیشابور......
ادامه مطلب
من؛ تو ؛ عشق و خدایی که در این نزدیکیست.... ...
ادامه مطلب
شانه هایممقدس ترین جای دنیا میشوند؛ هنگامی که سر بر آن مینهی... مادامی که در محراب ابروانت به سجده می افتم! دیگر از این دنیا چه میتوانم بخواهم؟! جز اینکه؛ دستم را محکم بگیری و آرام به سمت گونه هایت ببری! از شدت عشق؛ اشکت روانه شود؛ و با دستان من آن اشکها را پاک کنی......
ادامه مطلب
من صبوری میکنم؛ و تموم این سالها رو تنها با خیال یک دختر موخرمایی سیه چشم پشت سر میگذارم... صبوری میکنم چون به تو ایمان دارم! به عشق! به معجزه ی گل سرخ... میدونی گل گیسوی عزیزم؟! این روزها دلم حسابی تنگ شده! دلی که خیاطش توباشی؛ معلومه که تنگ خواهد شد.... امروز نامه هایی که سابقاً برایم نوشته بودی رو مرور میکردم! چقدر آراسته و خوش خط؛ کاش... کاش میتوانستم سینه ی تنگم را بشکافم! تا تو با قلم عشقت؛ اسم زیبایت را بر قلبم حکاکی کنی... این روزها دلم هوس باران کرده! یک هوای دونفره ی دبش... ازهمان هایی که چترها یک گوشه رها میشوند؛ من و تو؛ روبه روی هم؛ چشم در چشم... بگذار ب...
ادامه مطلب