سن وسالی هم قدوقواره ی پدربزرگش کرده!
پس از بهره وری و به پایان رسیدن جوانی ؛ و از دست دادن دو طفل کوچکش
اکنون روبه دریا ایستاده !
با صورتی مملو از چین و شکن!
نفس میکشد! ذهنش به حدی که نفس هایش را درک کند؛ فعالیت میکند....
نسیم؛ دامنش را تکان میدهد و ساق های نحیف و عریانش را نوازش میدهد! اما دختر لذتی نمیبرد....
فانوس ِ تهی از نفت ؛ به دیوار کلبه آویخته؛ و هیزم ها در کنار کومه، قد علم کرده اند!
برچسب: زهر ترین زاویه ی شوکران,
نویسنده: نگار شمس