
طنین آهنگ " گل یخ" کوروش یغمایی با درجه ای ملایم،به گوش میرسد تنها منبع منوّرِ اتاق چراغ مطالعه ای است که نهایتاً گستره ی میز را روشن کرده. روی تخت کنار میز ؛ پر شده از کتاب و قانون و دادخواست و آرای ...
ادامه مطلب
از خانه بیرون میزنماما کجا امشب؟شاید تو میخواهی مرا در کوچه ها امشب...پشت ستون سایه هاروی درخت شهر ،میجویم اما نیستی در هیچ جا امشبمیدانم آری نیستی اما نمیدانم ،بیهوده میگردم به دنبالت چرا امشبامشب ز پشت ابرها بیرون نیامد ماه ،بشکن قرق را ماه من بیرون بیا امشب...
ادامه مطلب
این هفته، به دلایلی دانشگاه رو تعطیل کردم و برگشتم خونه. دیشب رفتم سر وسایل قدیمیم؛ کارتن وسایلم در دوران کنکور، که بایگانی شده بود توی انبار... کلی جزوه و نوشته های انگیزشی! ساعت رومیزیم! حتی مداد و پاک کن جلسه کنکورمم نگه داشته بودم! کلی خاطره واسم زنده شد... این روزها، قمیشی گوش میدم، پشت میزم زیر نور چراغ ،مطالعه میکنم، نیمه شب قهوه میخورم و تا صبح لابلای کتاب خوندن ،مایحتوی خاطرات و افکارم را نشخوار میکنم... نمیدونم توی گذشته دنبال چی میگردم؟! کلی از حس های خوب و بد اون دوران واسم زنده شد، ولی انگار یچیز کمه! یکسال و نیم گذشته؛ ولی انگار هیچ چیز تغییر نکرده! انگار ایام حد فاصل اون روزها تا الان رو با قیچی بریده باشن و لبه های این دو. دوره را به هم و...
ادامه مطلب
تقویم را برمیدارمروزها و هفته ها و ماه ها به واسطه ی نوکِ مداد،بی هیچ استقامتی تحت تسخیر من میشوند همه چیز محیاست! سازها کوک شده اند؛ می لا رِ سل... مضراب ها تحت فرمات انگشتان آرشه ها آغشته به کلوفن؛ همه چیز آماده ی فرمان توست؛ تا با مهارت تمام روی صحنه زندگی ام کیمیاگری کنی... ...
ادامه مطلب
امشب کمرم شکست.... انگار دو دستم را بریده اند ! انگار جسمی که زیر خروارها دستگاه و لوله و شیلنگ؛ انتظار رضایت خانواده ی درجه یکش را میکشد؛ تا ابدیت را لمس کند..... ...
ادامه مطلب
یک خیابان باران پشت باران باران اصلا انگار امشب کل تهران باران ...
ادامه مطلب
مردها عین قدرت هستند و زنها مالکان و صاحبان قدرت..... ...
ادامه مطلب
مظهر جام پلنگم که به ماهی بندم وبجز ماه دل از عالم و آدم کندم... ...
ادامه مطلب
عشق مثل نماز خوندن میمونه! وقتی نیت کردی، دیگه نباید به اطرافت نگاه کنی... برگرفته از وبلاگ(my-reputations.blogfa.com)...
ادامه مطلب
کاش میمردم... همین!...
ادامه مطلب
امشب از اون شبهاست ، که دلت میخواهد یک فنجون اسپرسو درست کنی؛ وقتی همه خوابند؛ آهنگ"غروب" سیاوش قمیشی رو play کنی... قهوه ی تلخ؛ کامت را تلخ تر میکند! تلخ تر از هر بار... یک دست را در موهایت فرو ببری؛ همه جا پر شده از سکوتی خوفناک! تنهاتر از هربار! فکر میکنی وفکرمیکنی! اما به نتیجه ای نمیرسی... چراغ تیر برق سرکوچه، هر چند دقیقه یکبار خاموش و روشن میشود؛ سایه های درخت چنار روی دیوار میرقصند؛ رقصی رعب انگیز.... به آخر میرسی! دیگه چیزی نمیخواهی! نه پول، نه مقام؛ نه خوشبختی! فقط دلت میخواهد زود تر بمیری... همین!...
ادامه مطلب