
بزرگواری از دوستان نوشتن که: گل گیسو وار بنویسم! یا همینجا ادامه بدم، یا آدرس رو توی این وبلاگ اعلام کنم خب این واقعا برای من خوشاینده که پیگیرید و مطالبی که بنظرم هیچ ارزش ادبی نداشتن و فقط حاصل غل...
ادامه مطلب
انگار توی چاه فریاد میزنمانگار صدام روی سایلنته! دهنم باز میشه و فریاد میکشماما صدایی نمیاد.......
ادامه مطلب
می گم جمشید نارنجی چیه؟مهر، آبان، وای از آذر! چه جوری بگذرونیم امسال رو؟تولد جمشید آبانه، خب معلومه خوشش می آد.راه می ره می گه دنیا یعنی محاسن پاییز,......
ادامه مطلب
شبیه طنین اشرف زاده، که روزگاری حجت را در کوچه باغ های سبز نشابور و باغرود بر ما تمام میکرد... وقتی از مبتلاشدن به پاییز و رنگهایش میخواند از رقص با بید و جنگ با ،باد میگفت و ما هر بار ته دلمان قرص تر...
ادامه مطلب
ماه که روی بگیرد باید نماز آیات خواند! خدا میداند که قهر ماه چطور میتواند غوغا بپاکند... ........... پ ن:حیف شد! دوست داشتم همچین شبی ماه رو از رصد خانه ی دانشگاه میدیدم! انشاالله 112 سال دیگه، مشروط بر بقای عمر.... ....
ادامه مطلب
طنین آهنگ " گل یخ" کوروش یغمایی با درجه ای ملایم،به گوش میرسد تنها منبع منوّرِ اتاق چراغ مطالعه ای است که نهایتاً گستره ی میز را روشن کرده. روی تخت کنار میز ؛ پر شده از کتاب و قانون و دادخواست و آرای ...
ادامه مطلب
سعدی، چو جورش میبری نزدیک او دیگر مرو !ای بیبصر! من میروم؟ او میکشد قلاب را......
ادامه مطلب
بالاخره بعد از چند سال موفق شدم فیلم" دردنیای تو ساعت چند است" رو ببینم.با هنرنمایی لیلا حاتمی و علی مصفا و البته آهنگسازی کریستوف رضاعی.چقدر خوب بود.چقدر من بود !چقدر در دنیای من ساعت فرق میکنه......
ادامه مطلب
و تو چه با وقار و متانت گام برمیداشتی؛ با هرقَدَمت دروازه ای از قلبم گشوده میشد حقیقت چیست؟ حقیقت چشمان سیاه... چه با شرم و حیا، هربار از من نگاه میپوشاندی درست پشت سرت بودم! صدای ضربان قلبت را احساس میکردم و انگشتان ظریفت که با لنز و دوربین، جادو میکرد... عینکت را که برای عکاسی های حساس برمیداشتی، آن مانتوی سبز ماشی رنگ وشال الوان من محتاج یک کلام...
ادامه مطلب
تقویم را برمیدارمروزها و هفته ها و ماه ها به واسطه ی نوکِ مداد،بی هیچ استقامتی تحت تسخیر من میشوند همه چیز محیاست! سازها کوک شده اند؛ می لا رِ سل... مضراب ها تحت فرمات انگشتان آرشه ها آغشته به کلوفن؛ همه چیز آماده ی فرمان توست؛ تا با مهارت تمام روی صحنه زندگی ام کیمیاگری کنی... ...
ادامه مطلب
کاشان را سراسر فرش قرمز گسترده ام به افتخار آمدنت ای شاهزاده ی بی نظیر نیشابور......
ادامه مطلب
و تو چه با وقار و متانت گام برمیداشتی؛با هرقَدَمت دروازه ای از قلبم گشوده میشد حقیقت چیست؟ حقیقت چشمان سیاه... چه با شرم و حیا، هربار از من نگاه میپوشاندی درست پشت سرت بودم! صدای ضربان قلبت را احساس میکردم و انگشتان ظریفت که با لنز و دوربین، جادو میکرد... عینکت را که برای عکاسی های حساس برمیداشتی، آ...
ادامه مطلب
دیگه دارم آخرین نفسهام رو میکشم! مثل پیرمردی که به قامت دیوار تکیه کرده و به غروب مینگرد! اما کدامین غروب؟ خورشید یا عمرش؟ سیگار مچاله شده ی بهمنش را از جیب سمت راست از بین خروار ها خرت وپرت پیدا میکند! روشن کرده و کامی عمیق میگیرد! دود ریه هایش را به سرفه می اندازد! پیرمرد آستین های چرک وشوخ بسته اش را بالامیکشد و باز به سیگارش پک میزند! خورشید آرام آرام پایین میرود و سیگار رو به اتمام است و عمر پیرمرد اما؛ به سان خورشید.... ...
ادامه مطلب
شب های عاشقانه ی ابیانه غروب های دل انگیزکاشانی هوایی به طراوت گل های قمصر مردمان خوب آرانی..... اما... نیشابور چیز دیگریست...
ادامه مطلب
امشب کمرم شکست.... انگار دو دستم را بریده اند ! انگار جسمی که زیر خروارها دستگاه و لوله و شیلنگ؛ انتظار رضایت خانواده ی درجه یکش را میکشد؛ تا ابدیت را لمس کند..... ...
ادامه مطلب
یک پشتِ زمین دشمن گرروی به من آرند از روی تو بیزارم، گر روی بگردانم.......
ادامه مطلب
یک خیابان باران پشت باران باران اصلا انگار امشب کل تهران باران ...
ادامه مطلب
من؛ تو ؛ عشق و خدایی که در این نزدیکیست.... ...
ادامه مطلب
محض رضای خدا یکی بیاد و این آهنگ "آخرین نامه" ی سیاوش را قطع کنه.... از بس گوشش دادم دارم دیوونه میشم.......
ادامه مطلب
پدر بزرگ پدریم هم امروز به رحمت خدا رفت..... با فاصله ی 3روز از فوت پدربزرگ مادریم.......
ادامه مطلب