
بزرگواری از دوستان نوشتن که: گل گیسو وار بنویسم! یا همینجا ادامه بدم، یا آدرس رو توی این وبلاگ اعلام کنم خب این واقعا برای من خوشاینده که پیگیرید و مطالبی که بنظرم هیچ ارزش ادبی نداشتن و فقط حاصل غل...
ادامه مطلب
با صبایی گفت هاتف؛ چند گویی وصف کاشان؟ نقل زیبایی کاشان، جان من؛ پایان ندارد... ....
ادامه مطلب
گاهی وقتها اتفاقاتی میوفته که متوجه میشی؛ یکسری چیزها هست که خیلی خیلی از حال نامعلومت مهم ترن ! چیزهایی که از بس بی اهمیت بنظر میان بهشون توجه نمیکنیم! اما کافیه فقط یکبار در قالب تراژدی جلوت ظاهر بشن! اون وقته که ناز و ادا و اطوارت رو میذاری کنار و واسه کسی که دوستش داری میجنگی........
ادامه مطلب
منتظر بودم که باز آبان شود لحظه ی باریدن باران شود زیر باران میروم با اشتیاق شاید این دیوانگی درمان شود ...
ادامه مطلب
هرکجای ایران را که بگردی؛ از گلستان های کاشان تا کویر یزد؛ ازطبیعت شمال تا دریای پارس هیچ کجا؛ خطه ی نیشابور نمیشود.... سرزمین شعر و عشق وشعور طلوع های کاشان بی شباهت به طلوع نیشابور نیست اما... این کجا و آن کجا ! از خدا میخواهم توفیق بده که هرچه زودتر دوباره ریه های کوچکم را از هوای نشابور پرکنم! از نفس عشق از عطر یار..... ...
ادامه مطلب
من صبوری میکنم؛ و تموم این سالها رو تنها با خیال یک دختر موخرمایی سیه چشم پشت سر میگذارم... صبوری میکنم چون به تو ایمان دارم! به عشق! به معجزه ی گل سرخ... میدونی گل گیسوی عزیزم؟! این روزها دلم حسابی تنگ شده! دلی که خیاطش توباشی؛ معلومه که تنگ خواهد شد.... امروز نامه هایی که سابقاً برایم نوشته بودی رو مرور میکردم! چقدر آراسته و خوش خط؛ کاش... کاش میتوانستم سینه ی تنگم را بشکافم! تا تو با قلم عشقت؛ اسم زیبایت را بر قلبم حکاکی کنی... این روزها دلم هوس باران کرده! یک هوای دونفره ی دبش... ازهمان هایی که چترها یک گوشه رها میشوند؛ من و تو؛ روبه روی هم؛ چشم در چشم... بگذار ب...
ادامه مطلب